تبليغاتX
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست ::
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
.: 27ღ♥ღ تیر روز تولد عشقمهღ♥ღ :.

 

 

             

  امروز روز قشنگ ترين بهونه ي زندگی من،

  روز تولد تك گل سرخ زندگي من

چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي!
تولدت مبارک...
 
 
 
  

نگاهم كن ....

آرام آرام مي آيد

تولد زيبايي از جنس نور

تولد عشق

آري

يادم هست !

آن روز كه چشم

به دنياي پوچ آدم ها باز كردي

چشمان تيره من

به دنبال نگاه زيباي تو بود

و قلب پاك تو انگار با من بود

و صدايي كه در گوش آسمان مي پيچد

زيبايي ، پاك چون فرشته ها

به زمين هديه شد

و من آرام گريستم

انگار ميدانستم كه لايق روح بزرگ تو نيستم

و ميدانستم كه نگاهت

روزي خرابم مي كند...

شب تولد تو بود و من

ترانه هاي قلب عاشق خويش را

تقديم سال هاي تنهايي تو مي كنم

تولدت مبارك

عاشقانه دوستت دارم تا ابد

حتي اگر قرار باشد

 شبي بي چراغ ، در حسرت يافتنت

 تمام پس كوچه ها را

  زير باران ، قدم بزنم.

 

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی كه تو را دیدم و دیوانه شدم
 
 
   
 
|+|
نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:18
.: آپ آخر :.

   

 خدایا !

با خورشید می نویسم  با ابر می گریم ، با ستاره درخشان می شوم .

خدایا ، ای تنها موجود بی نیاز ، به درگاهت آمده ام تا وجود تو مرا همراهی کند .

خدایا ، این انسان که تو او را آفریدی ، نیازمند توست ، او را یاری ده که جز تو پناهی و تکیه گاهی برایش نیست .

خدایا ، هستی ام به تو ریشه دارد ، مرا از هستی ام که خود عطا کرده ای دور مگردان .

خدایا ، سکوت صحرا را با نغمه ی بلبلکان شادباش می دهم ...

خدایا ، امیدم را ناامید مگردان .

خدایا از شفق آسمانت به طلوع سپیده پناه می برم تا زندگی ام جلای محبت گیرد.  

 

 

 

 

آنچه را كه كرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد ، از نظر پروانه آغاز زندگي است !

اين است نهايت زندگي . پيله اي به دور خود تنيده ام . پيله اي به نام زندگي ، هر روز تاري و پودي ، هر روز مي بافمش . در بندم و گويي آزادم . هر تاري يك خاطر و هر پودي يك خاطره . تارهايي ظريف . يك روز اين طرف ، روز ديگر آن طرف . انقدر مشغولم كه گويي زندگي اينست . مي بافمش به رنگ ، مي بافمش به ناز و اينست زندگي ، گره اي در هم و تنيده به هم ؛ تاری و پودی ... هر روز سنگین تر ... هر روز پیچیده تر ... حرکت سخت تر ...

می بافم و می بافم ، گره ای باز می کنم و .... باز می بافم . باز هم گره ای و امروز ....

روز رفتن است ... و

چه سخت است رفتن ، چه سخت !

پس این همه که بافته ام چه ؟!!!

پس این همه بار که بر دوش دارم....؟!!!

امروز روز رفتن است و من چه خسته .

خسته از این همه تنیدن . حالا که این همه سنگین شده ام برایم رفتن چه دشوار است .

باید همه ی تارها را پاره کنم. هر چه بافته ام را بشکافم .

آه ، نور.....

تمام زندگی ام ، تمام این بندهای خاکی ، که باعث شده بود این همه نور را نبینم .

باید همه ی آنچه را که بافتم رشته کنم .

آه ، خدایا ، چه نوری ! چه گرمایی !

هر آنچه خود بافته ام زندگی ام را سرد کرده بود....

تمام آنچه بافته ام ... اینها تمام عمرم است ، تمام زندگی ام و....

چه سرد!

چه سخت!

چه بی نور!

آه ، باید بروم ، باید تمام بندهای پشت سرم راببرم.

نیروی مرموزی مرا به اعماق می برد ، پرده ها از جلوی چشمانم کنار می رود ، محیط اطرافم وضوح بیشتری می یابد ، خودم واقعی تر شده ام ، انگار حالا مرکز جهان شده ام ، هیچ رنگی نیست که جهان واقعیت شود ... هیچ مفهومی که خاطرم را بیازارد....

هیچ چیزی که به آن متعلق باشم ...

کم کم ، بار هستی ، سبک و سبک تر می شود ، با همان آهنگی که با تنیدن تارها رفته رفته سنگین تر شده بود.

حقیقت به همین سادگی ، به همین زیبایی و به همین نزدیکی است .

دریغا ، که زمین ؛ دل مشغولی این همه بازی بود....

مبادا دیرم شده باشد ؟؟!!!!!!!!!!

باید زودتر تارها را رشته کنم . آه ، باید بروم ...

خدایا ، نور... و

بعد

بالهای پرواز و رها شدن و دور شدن از این همه بند خاکی ....

و اینبار خود زندگی ... پرواز در نور ... پرواز در ملکوت و آغاز راه ...

زندگی ما هم به همین گونه است مثل تنیدن تار تنهایی به دور خود و بعد رهایی و آغاز ، به همین خاطر است که جدا شدن و پرواز کردن برایمان سخت و دشوار است!

آغاز راه و بافتن تارها آسان است ولی رشته کردن و جدایی و پایان راه سخت است !

زندگی ما هم درست مثل کرم ابریشم است ، که آنقدر در پیله ی خود می پیچیم ، آنقدر بار گناه بر روی بالهای فرشته هایمان می گذاریم که دل کندن و رفتن برایمان سخت و طاقت فرساست!

ولی آغاز زندگی وقتی است که باید برویم ، باید جدا شویم ، آن زمان است که باید پرواز کنیم که اگر بال های نجات نداشته باشیم در ملکوت و آسمان ها سقوط می کنیم .

ماندن و عادت کردن آسان است و رفتن تغییری است دشوار !

و چه خوب است که حتی در تنهایی خویش ، حتی زمانی که در حال تنیدن پیله های حسرت به دور خود هستیم به فکر پرواز کردن و رفتن هم باشیم تا به اوج زیبایی و عشق برسیم و مانند پروانه پایان زندگی را آغاز راه بدانیم !!!!!  

 

 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ،

همه تن چشم شدم  خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه ، كه بودم

در نهانخانه ي جانم ، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد :

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو ، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه ، محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام :

بخت خندان و زمان رام

خوشه ي ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه ي عشق گذران است ،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني  ، چندي از اين شهر سفر كن !

با تو گفتم « حذر از عشق !؟ ندانم »

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم ، نتوانم !

روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام  تو نشستم

تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نگسستم ...

باز گفتم كه « تو صيادي و من آهوي دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !»

اشكي از شاخه فروريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد!

يادم آمد كه : دگر از تو صدايي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم.

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگرهم ،

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ،

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

بي تو ، اما ، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!!!!

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 15:37
.: تقدیم به بهترینم :.

 

براي تو مي نويسم..........

براي تويي كه همدم شب هاي بي كسي ام هستي ، براي تويي كه در شب هايي كه موج حسرت و تنهايي آزارم مي داد در كنارم بودي ، باورم كردي ، عاشقانه در طلوع غم انگيزترين لحظات زندگيم دستم را گرفتي ، بلندم كردي ، من بالهايم را از دست داده بودم ، تمام چتر نجات هايم را به دست باد سپرده بودم ، دل به آسمان سياهي ها بسته بودم ، من از هواپيماي زندگي باري ديگر سقوط كردم ، تمام آرزوهايم از دستم ليز خورد، به ته پل رسيدم ، ديگر راهي براي بازگشت نداشتم اما با آمدنت زندگي را به من هديه كردي ، عشقت را ، قلبت را كه زيباترين و پرمهرترين هديه ي يك انسان است به من هديه كردي.

بي تو وا‍ژه ها برايم بي معنا بود ولي با آمدنت به من معني زيباترين واژه هاي هستي را آموختي ، ياد دادي كه واژه ها هم مي توانند احساس را از فرسنگ ها فاصله ابراز كنند.

نمي دانم اين شور و هيجان وصف ناپذيرم را كه پر از احساس و باور عشق است چگونه نصيبت كنم.

آن زماني كه نيازت دارم در كنارم باش من بي تو به كدامين سو غم هايم را بسپارم .

دوست دارم اين بار با هم سوار هواپيماي زندگي شويم ، با هم بليط را بدهيم اما اين بار نه تو خيال باشي ، نه عشقت ؛ نه احساست !

دوست دارم اين بار اگر روزگار مانع شد ، باعث شد كه همديگر را فراموش كنيم باز هم من خود را به آسمان پشت پنجره بسپارم ، باز هم من در آخر بازي بازنده باشم ، مهربانم تو برايم قشنگترين و زيباترين احساسي !

دوست دارم آغوشم را در موج هاي زندگي براي تو بگشايم تا موج ها تو را به قعر مشكلات نسپارند و تو نيز من را به دست حسرت !

من در قلبم را اين بار هم باز كردم ولي تو آخرين مسافر قلبم هستي ، دوست دارم كوله بارت را در مسافر خانه ي قلبم بگذاري و همسفر خوبي براي هم باشيم و هميشه در قلبم بماني و حتي اگر روزي قلب شيشه ايم را شكستي و رفتي باز هم قلبم با همه ي احساس تو را بخواند.

اي كاش كه اين بار تو نيز خيال نباشي و حتي اگر خيال هم هستي ، خنده هايت ، رفتنت و همه ي دنيايت و همه ي عشقت برايم خيالي شيرين باشد.

دوست دارم اين بار براي تو كه آخرين مسافر قلبم هستي بهترين و زيباترين نقش ها را بازي كنم.

دوست دارم اگر روزي تنهايم گذاشتي باز هم من آهي باشم كه روي لب هايت باقي بماند ، چون باز هم در كنارت هستم.

عاشقانه دوستت دارم تا ابد.....

حتي اگر مرا به دست فراموشي بسپاري!

 

 

 

بيا ما نيز مثل روح باران

به روي يك رز تنها بباريم

بيا در باغ بي روح دلي سرد

كمي روياي نيلوفر بكاريم

بيا در يك شب آرام و مهتاب

كمي هم صحبت يك ياس باشيم

اگر صد بار قلبي را شكستيم

بيا يك بار با احساس باشيم

بيا در ساحل نمناك بودن

براي لحظه اي يكرنگ باشيم

بيا تا مثل شب بوهاي عاشق

شبي ما هم كمي دلتنگ باشيم

اگر چه قصه دل ها دراز است

بيا به آرزو عادت نماييم

بيا با آسمان پيمان ببنديم

كه تا او هست ما هم با وفاشيم

بيا در لحظه ي سرخ نيايش

چو روح اشك پاك و ساده باشيم

بيا هر وقت باران باز باريد

براي گل شدن آماده باشيم

 

 

 

 

آدم ها به خاطر يك دليل و يا براي يك فصل و يا براي يك عمر وارد زندگيت مي شوند وقتي بداني كه متعلق به كدام يك از اين دسته ها هستند آن گاه بهتر مي تواني با آن ها بر خورد كني.

وقتي كسي براي دليل خاصي در زندگيت وجود دارد بدان معني است كه نيازي در تو سبب اين دوستي گشته است.

آن ها آمده اند تا تو را ياري كنند تا بر مشكلي فائق آيد . راهنمائيت مي كنند تو را  حمايت مي كنند و تو را فيزيكي ، احساسي و يا رواني پشتيباني مي كنند .

آنها شبيه به فرستاده اي از خدا هستند و واقعا هستند .

زماني كه به وجودشان احتياج داري در كنارت هستند . پس زماني مي رسد كه بدون آن كه اشتباهي مرتكب شده باشي با كارهايشان به اين دوستي خاتمه مي دهند گاهي مي ميرند ، گاهي دور مي شوند، و گاهي دوري مي كنند و وادار مي كنند تا دور شوي .

چيزي كه بايد متوجه آن باشيم اينست :

كه نياز و خواست ما به پايان رسيده و كار آن ها به اتمام رسيده است دعاهايت مستجاب گشته و حال ديگر زمان حركت است .

بعضي از آدم ها براي يك فصل وارد زندگيت مي شوند چرا كه زمان رشد و يادگيري و شراكت تو فرا رسيده است آن ها تجربه آرامش برايت به ارمغان مي آورند و تو را مي خندانند .

حتي ممكن است چيزهايي را به تو آموزش دهند كه هرگز قبلا انجام نداده بوديد آن ها حقيقتا لحظات خوش را برايت فراهم مي كنند آن ها را باور كن.

آن ها واقعي هستند اما فقط براي يك فصل .

يك دوستي براي تمام عمر ، چيزي است كه به تو درس زندگي مي آموزد.

چيزهايي كه سبب مي گردند تا بتواني پايه هاي احساسي زندگيت را هر چه مستحكمتر بسازي و وظيفه تو در اين ميان آن است كه اين درس ها را بپذيري .

او را دوست بداري و آن چه را آموخته اي در ارتباطت با ديگران و محيط اطرافت به كار بندي.

گفته مي شود كه عشق كور است اما دوستي ، نهان بين.

از اين كه بخشي از زندگيم هستي از تو ممنونم .

چه براي يك دليل ، چه براي يك فصل و چه براي تمام عمر!

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 10:40
< آموزش قالب كدجاوا> > < قالب و كدهاي جاوا > < > < بزرگترین گالری کدهای جاوا ***java4ir.blogfa.com***
***java4ir.blogfa.com***
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com