|
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست ❤❤تــــــــرنــــم عـــــاشـــقــانـه دل❤❤
| ||
|
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:27 ] [ ❤نــرگــس❤ ]
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق، به امضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظه برپا شدنش می ارزد دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد شاعر : علی اصغر داوری
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 21:24 ] [ ❤نــرگــس❤ ]
نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بـذاره میشه این قافله ما رو توی ِ خواب جا بـذاره من می خوام ، یه دست از آسمون بیاد ما دو تـا رو ، ببره از اینجا و اون ور ِ ابرها بذاره دلامون قرار گذاشتن همیشه با هم باشن رو قـرارش نـکنه یهو دلـت پـا بــــذاره دلم از اون دلـــای ِ قدیمیه ، از اون دلاست که ، مـی خواد عاشق که شد ، پـا روی ِ دنیا بـذاره یه پـا مجنون ِ دلم ، به شوق ِ لیلی که می خواد بار و بـندیل و ببند ِ ، سـر به صحرا بذاره بـی تو دنیا نـمی ارزه ، تو با من باش و بذار همه ی دنیا منو همـیشه تنها بـذاره من مـی خوام تـا آخر ِ دنیا تماشات بـکنم اگـه ، زندگی بـرام چـشم تـماشا بـــذاره!
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 21:46 ] [ ❤نــرگــس❤ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||