تبليغاتX
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست ::
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
.: :.
در انتظار ....

 

نظربه دور دارم ، نظر به خورشيد ...

مي دانم از آن سمت خواهي آمد

جنست از خورشيد است

به همان روشني

و گرمي ،

با همان سخاوت

هر روز صبح منتظر طلوعت هستم و

غروب ها دلم مي گيرد .

در اين انتظار ثانيه ها را مي شمارم

گاهي حس مي كنم كه آمده اي

مي دانم كه مرا مي بيني

شايد تو هم منتظرم هستي ....

شايد تا من هم جنس خورشيد نشوم نيايي

چقدر زيباست !

من نظر به تو دارم و تو نظر به من

واي چه انتظار شيريني

باز هم نظر به دور .....

به عميق ترين حس هستي

و تو غايب هميشه حاضر،

بله ! تو هستي

مي دانم

در همين نزديكي

شايد قرار نيست تو پيش من بيايي

شايد من بايد خودم را پذيراي وجودت كنم

آري !

حالا من نظر به خود دارم !

به عمق وجودم ،

و چه زيباست

مثل تو سبز شدن

باليدن

و بارور شدن

مثل تو شدن

تو شدن

و چه زيباست دل را جايگاه دوست كردن

آري من منتظرم !

منتظر تو و خودم

 

 

به کوه ها می نگرم به دشت ها و رودها، فرازها و فرودها. نبض زمان را می گیرم از میان روزها و هفته ها و از لابلای ثانیه های ورق خورده و نیامده تو را می جویم که انتهای زمانی. شاید نبینمت شاید به انتها برسم بی آنکه ابتدای تو را درک کنم. و پرم از درد دل تنگی ودر امتداد جاده ها و ریل ها. احساس می کنم نشسته ای و گریه می کنی آقا. خدای من چه روزهای خلوتی! چه شب های خالی و مبهمی و چه احساس گنگی! دیری است آسمان دریده شده و زمین کشتزار غربت است . نگاه کن چقدر حادثه! چقدر التهاب! چگونه عبور کنم از خویش که چون پلی شکسته می مانم. چگونه به پرواز در آیم که بال پریدنم به بلوغ نرسیده است؟ چگونه بمیرم که هنوز زیستنم را فرا نگرفته ام و چگونه قدم بردارم که مسیر غریب است؟ چگونه است که غریب ترین شعرها به نام تو آغاز می شوند و به نام تو خورشید، با صلابت می تابد؟ چگونه است که گمنام ترین مردان سرزمین من به نام تو قیام می کنند؟ سبز می شوند و ریشه در عمر خاک های تاریک می دوانند.

آقا!چگونه می توان از کنار نامت به سادگی گذشت؟ سیل است این که می برد. طوفان چنان به پاس داشت نامت برآمده که گویی تنها بهانه طغیان ابرها، دو چشم خیس توست که تمام عصرهای جمعه را تبدیل به خون می کند و یک غم بزرگ. آقای من! تو را چنان شناختم که به ناشناسی خویش باور داشتم.

گوئی تو را بارها و بارها کنار خویش دیده ام. نشسته ای به من اشاره می کنی و من ساده لوحانه از کنارت می گذرم.

بی تو بهار فاجعه ای بیش نیست.

نه شعری که بسرایمت و نه آهنگ که بنوازمت. تنها ترانه زندگی من توئی. کسی که

 نمی یابمش....... 

 

 

 

    

|+|
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 17:34
.: تصویر عشق :.

ای که می پرسی نشان عشق چیست 

 

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

 

عشق یعنی مهر بی چون و چرا

 

عشق یعنی مهر بی اما اگر

 

عشق یعنی رفتن باپای سر

 

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

 

عشق یعنی جان من قربان اوست

 

عشق یعنی خواندن از چشمان او

 

حرفای دل بدون گفتگو

 

عشق یعنی مستی از چشمان او

 

بی لب و بی جرعه بی می بی سبو

 

گاه چشم به درو ابروی هلال

 

چهره مهتابی او در خیال

 

عشق یعنی عاشق بی زحمتی

 

عشق یعنی بوسه بی شهوتی

 

عشق یار مهربان زندگی

 

بادبان و نردبان زندگی

 

عشق یعنی دشت گل کاری شده

 

در کویری چشمه ای جاری شده

 

یک شقایق در میان دشت خار

 

باور امکان با یک گل بهار

 

درخزانی برگ ریز و زرد و سخت

 

عشق تاب آخرین برگ درخت

 

عشق یعنی روح را آراستن

 

بی شمار افتادن و برخاستن

 

عشق یعنی زشتی زیبا شده

 

عشق یعنی گنگی گویا شده

 

عشق ترش را شیرین کنی

 

عشق یعنی اینکه زنبوری کنی

 

عشق یعنی مهربانی در عمل

 

خلق کیفیت به کندوی عسل

 

عشق رنج مهربانی داشتن

 

زخم درک آسمانی داشتن

 

عشق یعنی گل به جای خار باش

 

پل به جای این همه دیوار باش

 

عشق یعنی یک نگاه آشنا 

 

دیدن افتادگان زیر پا

 

زیر لب با خود ترنم داشتن

 

برلب غمگین تبسم کاشتن

 

عشق،آزادی،رهایی،ایمنی

 

عشق،زیبایی،زلالی،روشنی

 

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده

 

عشق یعنی ماهی راهی شده

 

عشق یعنی آهویی آرام و رام

 

عشق صیادی بدون تیرو رام

 

عشق یعنی آزاد نیز

 

عشق قصابی بدون تیغ تیز

 

عشق یعنی مرغ های خوش نفس

 

بردن آنها به بیرون از قفس

 

عشق یعنی برگ بر روی ساقه ها

 

عشق یعنی گل به روی شاخه ها

 

عشق یعنی دور از تبر

 

دوری سرسبزی از خوف و خطر

 

آسمان آبی دور از غبار

 

چشمک یک اختر دنباله دار

 

عشق یعنی از بدی ها اجتناب

 

برون پروانه از لای کتاب

 

عشق زندان بدون شهروند

 

عشق زندان بان بدون شهربند

 

جز کمند چشم و زلف و ابروان

 

عشق زنجیری ندارددر میان

 

در میان این همه غوغا وشر

 

عشق یعنی کاهش رنج بشر

 

ای توانا ناتوان عشق باش

 

پهلوانا پهلوان عشق باش

 

ای دلاور دل بدست آورده باش

 

در دل آزرده منزل کرده باش

 

پوریای عشق باش ای پهلوان

 

تکیه کمتر کن به زور پهلوان

 

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر

 

واگذاری آب را بر تشنه تر

 

عشق یعنی ساقی کوثر شدن

 

بی پرو بی پیکر و بی سر شدن

 

نیمه شب سر مست از جام سروش

 

در به در انبان خرما روی دوش

 

عشق یعنی خدمت بی منتی

 

عشق یعنی طاعت بی جنتی

 

گاه بر بی احترامی احترام

 

بخشش و مردی به جای انتقام

 

عشق را دیدی خودت را خاک کن

 

سینه ات را در حضورش چاک کن

 

عشق آمد خویش را گم کن عزیز

 

قوتت را قوت مردم کن ای عزیز

 

عشق یعنی مشکلی آسان کنی

 

دردی از دل مانده ای درمان کنی

 

عشق یعنی خویشتن را گم کنی

 

عشق یعنی خویشتن را گندم کنی

 

عشق یعنی خویشتن را نان کنی

 

مهربانی را چنین ارزان کنی

 

عشق یعنی نان ده وازدین مپرس

 

در مقام بخشش از آیین مپرس

 

هر کسی او را خدایش جان دهد

 

آدمی باید که او را نان دهد

 

در تنور عاشقی سردی مکن

 

در مقام عشق نامردی مکن

 

لاف مردی میزنی مردانه باش

 

در مسیرعاشقی افسانه باش 

 

دین نداری مردمی آزاده شو

 

هر چه بالا  می روی افتاده شو

 

در پناه دین دکان داری مکن

 

چون به خلوت می روی کاری مکن

 

جام انگوری و سرمستی بنوش

 

جامه تقوی به تردستی مپوش

 

عشق یعنی ظاهر باطن نما

 

باطنی آکنده از عشق خدا

 

عشق یعنی عارف بی خرقه ای

 

عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای

 

عشق یعنی آنچنان نیستی

 

تا که معشوق ندارند کیستی

 

عشق بابا طاهرعریان شده

 

در دوبیتی های خود پنهان شده

 

عاشقی یعنی دو بیتی های او

 

مختصر، ساده ، ولی پرهای و هوی

 

عشق یعنی جسم روحانی شده

 

قلب خورشیدی نورانی شده

 

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین

 

آسمانی کردن روی زمین

 

عشق گوید مست گرعاقلی

 

ازشراب غیرانگوری ولی

 

هرکه با عشق آشنا شد

 

وارد یک راه بی بن بست شد

 

هر کجا عشق آید و ساکن شود

 

هر چه ناممکن بود ممکن شود

 

در جهان هر کار خوب و ماندنی است

 

رد پای عشق در آن دیدنی است

 

شعرهای خوب دیوان جهان

 

سر عشق است و سرودن شاعراست

 

آری عشق رمزی در دل است

 

شرح وصف عشق کاری مشکل است

 

عشق یعنی شور هستی در کلام

 

عشق یعنی شعر، مستی، والسلام

 

 

   

    

|+|
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:13
.: می نشینم کنار کوچه...... :.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم گرفت از اين روزا

 

از اين روزاي بي نشون

 

از اين همه دربه دري

 

از گردش چرخ زمون

 

دلم گرفت از آدما

 

از آدماي مهربون

 

از اين مترسكاي پست

 

از همدلاي همزبون

 

تو هم كه بي صدا شدي

 

آهاي خداي آسمون

 

آهاي خداي عاشقا

 

تويي فقط دلخوشيمون

 

آره،دلم خيلي پره

 

از غماي رنگ و وارنگ

 

از جمله ي دوستت دارم

 

دروغاي خيلي قشنگ

 

دلم گرفت از اين روزا

 

از آدماي مهربون

 

از تو كه با ما نبودي

 

از اون خداي آسمون

می نشینم کنار کوچه ی دل

تا که شاید کسی عبور کند

چشمهایش به رنگ غم باشد

عاطفه بر لبش ظهور کند

دستهایش پر از صداقت گل

شال سبزش به رنگ جنگلهاست

بی گمان مهربانی اش آبی است

او که از نسل آبی دریاست

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 15:21
.: ای نزدیکترین همسایه :.
  در حسرت تیمارت هستم. که دستی شود بر سرم و چشمی که گرمای محبتی در دلم بکارد و در حسرت شکستنم. شکستن بغضی که این گونه در گلو سنگینی می کند.

می گویند همسایه ای، نزدیکی. آنقدرنزدیک که هیچ گاه سایه ات از سرم جدا نمی شود. می گویند که عاشقی و شیدا،و عاشق و شیدا می خواهی و خاک را آنقدر با زلال لطفت ارزش می دهی که همرازت شود. می گویند مهربانی، آنقدرکه مهربانی مادر، درپیش مهرتوهیچ است بلکه کمترازهیچ و من درحسرتم. در حسرت یک جام، راز و نیازو یک کام سیراشک.

ای نزدیکترین همسایه! درحسرت آنم که خود را دراقیانوس بی کران آغوشت رها کنم. در حسرتم، عاشق، که واژه عشق را بفهمم و شیدائی را به پرواز درآیم. اما چه کنم که نمی توانم. بی بال وپرم و قفس همچنان سنگین و پابرجا. شرمسارم، شرمسارعصیان و کشتن انسانیت در قفس حیوانیت، شرمسارم.

شرمسارم و فریادی و ناله ای درمن نمی خروشد. بغضی و ضجه ای درمن نمی شکند. می دانی من با دلهره ای جانکاه تورا می خوانم. تو را که مهرت برخشمت سایه افکنده ورحمتت بر غضبت پیشی گرفته.

تورا می خوانم، ای نزدیکترین همسایه که تنهایم، غریبم. تو را که با آشنائیت غربتی نیست و در همنشینی ات تنهایی. درحسرت تیمارت هستم که دستی شود بر سرم.    

 

       

|+|
نوشته شده توسط نرگس در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 13:6
.: تو می دانی و...... :.

تو می دانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من از آوردن برق امیدی در نگاه من از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است تو می دانی و همه می دانند که زندانی کشیدن به خاطرتو، رنج بردن به پای تو و شکنجه دیدن برای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است.

از شادی توست که من دردل می خندم، از امیدهای توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم استنشاق می کنم. نمی توانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را که درزیراین کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب!دریاب!

من ترا دوست دارم همه روزها و همه شبهای زندگیم وبراین دوستی،

شهادت می دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند.

دکتر علی شریعتی   

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 22:53
.: دلت از من گرفته است. می دانم! :.

دلم برای خدا تنگ شده است.ندای درونی را می شنوم که می گوید بنشین. کمی با او سخن گو. شاید دلتنگی به پایان رسد و یا حداقل مرهمی باشد تا سیاهی های این دلتنگی کمی زدوده شود ولی هر چه هست برای او دلتنگ دلتنگم.

شاید کسی تا به حال این جمله را بکار نبرده باشد ولی نمی دانم چرا امشب اینقدر هوس کرده ام با خدایم تنها سخن گویم. همانند سخن های بین دو انسان عاطفی که بعد از مدت ها به هم رسیده اند. دلم می خواهد امشب قربان صدقه خدا بروم. به خدا بگویم واقعا از ته دل دوستت دارم. دوست دارم امشب چشمانم را برایش خمار کنم. حلقه اشک را مهمان چشمانم کنم و لب خود را بگزم و به او نگاه کنم وبعد از مدتی که کمی ازرؤیتش سیراب شدم ، زبان دلم را به کار بیاندازم واز او بپرسم؛ عزیز!از دستم ناراحتی؟

دلت از من گرفته است می دانم وآهی از ته دلم بکشم و به احترام عزیز، آن را آهسته بیرون دهم و آه به احترام، بریده بریده و آهسته بیرون بیاید و باز به نظاره بنشینم. چیزی نمی بینم. هیچ چیز. ولی تمام وجودم از دلم گرفته تا سلول های چشمم احساس می کنند در مقابلش نشسته ام و به همین خاطر همه نظاره گر اویند.

آه راستی عزیزیادم رفت سلام،اجازه بدهید می خواهم سئوالی کنم. ببخشید ولی می پرسم حالت خوب است؟

ودلم از روی عشق زار زار می نالد. گریه دلم گریه ایست بسیار شیرین ای کاش هر شب دلم بدین حال گریان باشد. گریه دل را دیده ای. مسلما دیده ای امشب از اول شب دلم چنین گریان است. شاید عزیز از گریه های دلم و شاید از چشمانم ونمی دانم شاید از کلامم دریابد چه سخن هایی با اودارم ولی هرچه هست این را می دانم که دیگر بیشترازاین توان گفتن ندارم. ای عزیز خود دریاب سختی هایم را و خود به هرزبان که دوست داری جوابم بده که دوست دارم هر چه را تو می خواهی. ودریافتم مصداق این شعر را که واقعا نمی شود هروقت با اوبدین حال سخن گفت پس 

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت وامشب آغاز سفری است زیبا...     

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 14:35
.: :.

 

درشبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائرظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگ عطر آلود

شکن گیسوی تو

موج دریای خیال

کاش ورق اندیشه شبی

ازشط گیسوی مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم

کاش براین شط مواج سیاه

همه ی عمر سفر می کردم

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم

ونه اینکه به من می گوید:

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است.

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 12:12
.: :.

  

می روم خسته و افسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما دل افسرده و دیوانه ی خویش

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

فروغ

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:37
.: :.

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت؛

حریم چشم هایت را بروی اشکی ازجنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

  وبعدازرفتنت......

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 14:53
.: :.

 

درزمانی که وفا؛ 

قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است ودر آیینه ی چشمان شقایقها نیز عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست به چه کس باید گفت:

با تو خوشبخت ترین انسانم.

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 13:37
< آموزش قالب كدجاوا> > < قالب و كدهاي جاوا > < > < بزرگترین گالری کدهای جاوا ***java4ir.blogfa.com***
***java4ir.blogfa.com***
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com