تبليغاتX
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست ::
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
.: باز دارم.............. :.

باز دارم مهتاب و تو آسمون میبینم
یاد چشمات میافتم، باز دوباره آتیش میگیرم
آخه یادته چشات واسه شبام ،مهتاب بود
چی بگم،شروع کنم غصه بود و نبود؟
یکی بود یکی نبود
 غیر از خدا و دیوونش هیچکی نبود 
دیوونه از غم میخوند پیش خداش
زار زار گریه میکرد سرشو میذاشت رو شونه هاش    
یه روزی دل خدا سوخت براش
اومد و یه همزبون ساخت براش
روزگار خوب شد و خوبتر هم می شد
گلا از هر طرفی وا می شد و دنیا آبی تر می شد
اما دیوونه یه روز دیگه گلشو تو باغ ندید   
 به هر طرف سر کشید اما جز چند جای پا ندید
چی شده بود؟ کی برده بود اون گلشو؟
کی می خواست باز گریون ببینه چشاشو؟
به هر طرف سر کشید تا جای پای یارو دید
 اما کنار جا پا ها چند جای پای دیگه دید!!
یواشکی سرک کشید هایی کشید هویی کشید
  ناگهان از اون طرف دست گلشو تو دست خاره دید!!!
آسمون سیاه شدش ، ابری شدش
دوباره دیوونه از قبلم دیوونه تر شدش
ولی اینبار دیوونه پیش خدا هم بر نگشت
سر گذاشت به بیابون و دیگه هیچ وقت برنگشت
آخه گلشو خدا به اون هدیه داده بود
پس چرا باز دوباره هدیه شو از اون پس گرفته بود؟!!!
ای خدا!عدل تو کو؟ انصافت کجاست؟
تو بگو آخه کجای کارم نا بجاست؟
خوابیدید؟!!!!!!!خوابتون برد؟!!!
اما هنوز غصه مون راهی به جایی که نبرد!!
بخوابید،خوابتون شیرین ای گلا

دیوونه میمیره اینجا تک و تنها به خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتم شايد نديدنِت از خاطرَت دورم کنه

 

 

ديدم نديدنت فقط مي تونه که کورم کنه

 

 

گفتم صداتو نشنوم شايد که از يادم بري

 

 

ديدم تو گوشام جز صدات، نيستش صداي ديگري

 

 

نديدن و نشنيدنت، عشقتو از دلم نبرد

 

 

فقط دونستم بي تو، دل پرپر شد و گم شد و مرد

 

 

امروزُ محتاج توام، من نمي گم دلم مي گه

 

 

فردا اگه مُردم نيا، چه فايده نوشدارو ديگه؟

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 11:44
.: :.

 

می گفت عاشقم ، دوستش دارم وبدون او هیچم و برای او زنده هستم....

او رفت، تنها ماند... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد......

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو......

گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد

گفت: عشق آسودگیست، خیال است...... خیالی خوش

گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود است.

گفت: خواستن و کمک است، گرفتن است.

گفت: عشق سادست، همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشقهای زود، عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........

گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی

گفتم: عشق درد است درد تولدی نو. عشق تولد است به دست خویشتن

گفتم: عشق رفتن است، عبور است، نبودن است

گفتم:عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است.

گفتم:عشق درد است، دیر است و سخت است.

گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر...........

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام..........

گفتم عشق راز است.

راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد

 

مگر به مرگ

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 15:19
< آموزش قالب كدجاوا> > < قالب و كدهاي جاوا > < > < بزرگترین گالری کدهای جاوا ***java4ir.blogfa.com***
***java4ir.blogfa.com***
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com