
خدايا
به هر كسي كه دوست مي داري بياموز كه :
عشق از زندگي كردن بهتر است . و به هر كس كه دوست تر مي داري بچشان كه :
دوست داشتن از عشق برتر .
او بود كه به من آموخت :
دوست داشتن از عشق برتر است !
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نا بينايي .
اما دوست داشتن پيوندي است خودآگاه و از روي بصيرت روشن وزلال .
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد دوست داشتني نيز همگام با آن اوج مي يابد.
عشق در غالب دلها در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است .
اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه ها هر كدام رنگ و ارتفاع و بعد و طعم و عطر خويش دارد ، مي توان گفت كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد .
اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش ، روز روزگار را دستي نيست.....
عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد.
چنانچه مي گويند :
شما بيست سال بر سن معشوقتان بيافزاييد . آنگاه تاثير مستقيم آن را بر احساستان مطالعه كنيد!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيباييهاي روح كه زيباييهاي محسوس را به گونه اي ديگر مي بيند.
عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است .
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت است.
عشق با دوري و نزديكي در نوسان است .
اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تمام دوام يابد به ابتذال مي كشد .
وتنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ديدار وپرهيز، زنده و نيرومند مي ماند .
اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است .
دنيايش دنياي ديگري است .
عشق جوششي يك جانبه است . به معشوق نمي انديشد كه كيست؟!!
يك خودجوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد .
و همواره يك جانبه مي ماند.
و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار، اين صاعقه است كه در پرتو روشنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجاست كه گاه ، پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنايي از عشق كه درد كوچكي نيست فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، در حقيقت ، در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند ، دو روح ، نه دو فرد كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها ، احساس خودماني بودن كنند ، و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد.
عشق زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد .
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق....
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد....
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.
او بو كه به من آموخت كه :
دوست داشتن برتر از عشق است ! ..........

![]()
بهترين قصه دنيا
قصه دو تا پرندست
هرکي که عاشقتره
قلبش برندست
تو قفس اسيرن اما
با دو بال ِ عشق و رويا
ميرسن به هم هزار بار
چشم به راه صبح فردا
ميکشن عکس دو تا قلب
رو تن ِ سرد ِ يه ميله
آرزو دارن که تا صبح
دلاشون از غم نميره
کاش مي شد که آرزوشون
جون ِ واقعي بگيره
ولي افسوس که دلاشون
توي اين قفس ميميره
من به عشقت امشب اما
دل ِ يک قفس شکستم
با دو خط شعر و ترانه
دل و از قفس گسستم
ميدونم که واقعيت
از يه رويا جون ميگيره
ميدونم که آرزومون
رنگ ِ واقعي ميگيره...
![]()
چشمانت را ببند و آرام نفس بکش
گوش کن! صدای موج را میشنوی ؟؟؟
نسیم نم دار دریا را به روی گونه ات لمس
می کنی ؟؟؟
آسمان ابری شده ...
و چه هوای تازه ایست ! این هوای با تو بودن !
روی ساحل بنشین و بگذار ردپایمان را موج با خود ببرد تا دل اقیانوس !
وقتی تو هستی ...تا همیشه هستی
و من هستم تا همیشه !
دگر ردپا ی ما چه کسی را به دنبالمان خواهد کشاند ؟؟؟
وقتی تمام دنیا کنار من است دیگر ردپایم برای چه کسی باقی بماند؟؟؟
بگذار موج ردپایمان را با خود ببرد ....
خیس می شویم از امواج و من آرام در کنار تو نشسته ام ....
آنقدر منتظر میمانیم تا دریا طوفانی شود ...
آنگاه با فریاد آسمان و خروش امواج همصدا خواهم شد و فریاد خواهم زد
که تو را روزی خواهم یافت و با چشمهای باز رد پایم را به دست موج خواهم سپرد ....
با چشم های باز .....
چشم هایت را باز کن .... هنوز موجی به پای ردپای من نرسیده ....
هنوز ساحل آرام و خلوت است ... بی تو ... بی من




